تبلیغات
 smsraj - اس ام اس 27 تیر ماه 1389 غمناك (جدایی)جدید
منوی اصلی

موضوعات

ارسال پیام
نام :
ایمیل :
متن پیام :

نظر سنجی
سطح وبلاگ

لینک دونی

بخش ویژه
تاریخ امروز:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
ترجمه سایت به زبان انگلیسی

http://up.iranblog.com/Files73/5174c147740b402ea58a.jpeg
RSS            ATOM

            بنر دوستان

            اس ام اس 27 تیر ماه 1389 غمناك (جدایی)جدید

در آن بیکران ها، در آن آسمان ها، توئی آرزویم، نشان از تو جویم، تو ای بی نشان غمگسار منی، قرار دل بی قرار منی، به رغم خزان نوبهار منی، نگارنده دل نگار منی

 

نازنین من کجایی . . .
تمام دیشبم به گریه گذشت
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست !

***

میان تو و من فاصله ایست به پهنای یک عمر شاید؛ زیاد که نیست ؟
چه رنجی میکشم من … چه تحملی میکنی تو !!!
آغوشمان باز خواهد بود برای رسیدن خسته که نمیشوی ؟
چه اگر برسم … چه اگر نرسی
چه اگر نیایم …چه اگر نیایی
چه اگر نباشم … چه اگر نباشی.
بگو که روزی به هم میرسیم . بگو که هستی . همین

***

آه حرفش را هم نزن. . . برگرد . . .
خیال نبودنت هوای دقایقم را بارانی کرده
ای که شانه هایت تکیه گاه بی کسی هایم
نازنینم برگرد . .

***

شقایق گریه کن دلتنگ یارم – دگر از دوری اش طاقت ندارم

***

ایستاده ام در بینهایت شب
با بی نهایت غم
کسی سراغ کوچه انتظار را از من می گیرد
و من بن بست اندوه را در چشمانش می بینم
به جای پاسخ
در آغوشش می گیرم
در بی نهایت شب غم

 

به شانه های بی پناهت تکیه داده ام تا پناه من باشی
خالی دست هایت را بوسه باران کرده ام
دست هایم را بگیر

***

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب، ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم، لب بر لبم بنه بنوازش دمی چو نی ، تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

***

با تو از خاطره ها سرشارم، با تو تا آخر شب بیدارم. عشق من دست تو یعنی خورشید، گرمی دست تو را کم دارم

***

عمری با غم عشقت نشستم، به تو پیوستمو از خود گسستم، ولیکن سرنوشتم این سه حرف بود، تو را دیدم، پرستیدم، شکستم!

***

روی آن شیشه تبدار تو را ” ها ” کردم، اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم، شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد، شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم، با سرانگشت کشیدم به دلش عکس تو را، عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

***

دلت شادو لبت خندان بماند، برایت عمر جاویدان بماند، خدا را میدهم سوگند بر عشق، هر آن خواهی برایت آن بماند

***

تا که بودیم نبودیم کسی، کشت ما را غم بی همنفسی، تا که رفتیم همه یار شدند، خفته ایم و همه بیدار شدند، قدر آیینه بدانیم چو هست، نه در آن موقع که افتاد و شکست

***

نازنین یگانه من
نگاهت را از من بر مگیر که بی آن
تنهاترینم
و کلامت را از من دریغ مدار که
سکوت تو ، لحظه هایم را از هم می درد
و لبخندت را از من پنهان نکن
که خنده ات شکوفه های عشقم را به ثمر می رساند
گامهایت را استوار ساز و شانه هایت را تکیه گاهم کن
که بی تو پر می شوم از تمام خزانهای نیامده …

***

موج اگه میدونست که ساحل هیچ وقت دستش رو نمیگیره، هرگز نفس نفس نمیزد برای رسیدن بهش

***

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت، میخواری و مستی ره و رسم دیگری داشت، پیمانه نمیداد به پیمان شکنان باز، ساقی اگر از حالت مجلس خبر داشت

پس از آن غروب رفتن
اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر
تو بیا شروع من باش

***

شبو از قصه جدا کن
چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای
گریه های آخر من

***

اسمتو ببخش به لبهام
بی تو خالیه نفسهام
قد بکش تو باور من
زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش
عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب
تو طلوع زندگی باش

***

من پر از حرف سکوتم
خالیم رو به سقوطم
بی تو و آبی عشقت
تشنه ام کویر لوتم

***

نمیخوام آشفته باشم
آرزوی خفته باشم
تو نـذار آخـر قصه
حرفـمو نگفته باشم

***

آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم، آن توبه صد ساله به پیمان شکستیم، از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب، ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

***

پلکهای مرطوب مرا باور کن، این باران نیست که میبارد، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزن

***

آمد از باغ نگاهم برگ سبزی چید و رفت
واژه امید از چشمان من دزدید و رفت
او که عمری با غزلهای دلم خو کرده بود
عاقبت از ایل چشم شاعرم کوچید و رفت

***

کوچه کوچه بغض هایم شد مسیر رفتنش
هق هق این کودک احساس را نشنید و رفت
دفتر غم های من در پیش چشمش باز بود
خاطرات تلخ و شیرینی به من بخشید و رفت

***

گرچه او مرهم نشد بر زخم های قلب من
روی زخم کهنه ام مُشتی نمک پاشید و رفت
گریه هایش را درون بقچه ای پیچیده بود
وقت رفتن با لبی خندان مرا بوسید و رفت

باران از راه رسید، عشق را دوباره در مزرعه ی خالی تنم پرورانید، زندگی را در آسمان آبی چشمم حس کرد، ناگهان پاییز عشقم از راه رسید، آری رفت ولی هنوز قلبم برای اوست

***

من از زمانه که دسـت تـو داد تقدیرم، هـنوز هم که هـنوز اسـت سخت دلگیرم، تو رفته ای ومن اندر در هجوم خاطره ها، چو قـاب عـکس قدیمی اســیر تصویرم


موضوع: جك واس ام اس  | نویسنده: محمدرضا رج | تاریخ: یکشنبه 27 تیر 1389 | نظرات () و

            اخرین مطالب ارسالی