تبلیغات
 smsraj - اس ام اس 24 خرداد 89
منوی اصلی

موضوعات

ارسال پیام
نام :
ایمیل :
متن پیام :

نظر سنجی
سطح وبلاگ

لینک دونی

بخش ویژه
تاریخ امروز:
بازدید امروز:
بازدید دیروز:
بازدید این ماه:
بازدید ماه قبل:
بازدید کل:
کل مطالب:
ترجمه سایت به زبان انگلیسی

http://up.iranblog.com/Files73/5174c147740b402ea58a.jpeg
RSS            ATOM

            بنر دوستان

            اس ام اس 24 خرداد 89

همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت ،
این یار قدیمی چه وفایــی دارد ...

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


.باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم
.من اسیر یک گلم دنبال هر گل نیستم.

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هر که در سینه دلی داشت به دلـداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

نا له پنداشت که در سینه ی ما جا تنگ است
رفت و برگشت سراسیمه که دنیا تنگ است

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنروز که کارِ همه می‌ساخت خداوند    

ما دیر رسیدیم و، به جائی نرسیدیم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

.  آتش بگیر، تا که بدانی چه می‌کشم    
.  احساسِ سوختن، به تماشا نمی‌شود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست

از یاد بردن دوست ، هرگز مرام ما نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


نمی دانم چه هنگام از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..با فراغت تو شکستی دل من، می ترسم!
..خرده های دل من در کف پایت برود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

ای که گفتی آشنایی با غریبان مشکل است
آشنایی می توان کرد  جدایی  مشکل است

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..دست وپایی می توان زد بند اگربردست وپاست
..وای بر  جان  گرفتاری  که  بندش  در  دلست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


هر که را عشق نباشد نتوان زنده  شمرد
وآن که جانش ز محبت اثری یافت نمرد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم
..شمعم که جان گدازم  و  دودی  نیاورم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بلای  عشق  را  جز  عاشق  شیدا  نمی داند
به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
..از این کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی ..

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

جگر   شیر   نداری   ره   عشق   مرو
که در این راه بسی شیر جگر باید خورد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


..پروانه صفت دور جهان گردیدم
..نا مردم اگر مرد در عالم دیدم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


یکرنگ تر از تخم مرغ رنگی نیست
آن هم  که  شکستم  دو  رنگش  دیدم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..قفس دیدم رهایی  یادم  آمد
..تو رفتی بی وفایی یادم آمد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..من بلبل آن گلم که در گلشن راز
..پژمرده شد و منت شبنم نکشید

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید
آه عاشق زود گیرد  دامن معشوق را .......

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..تنها نه همین دلبر  من  عهدشکن   شد
..با هر که دم از عشق زدم دشمن من شد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


قربان وفاتم به وفاتمگذری کن

تابوت ببویم مگر از رخنه تابوت

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


..هیچ کس جای مرا دیگر نمی داند کجاست
..آن قدر در عشق او غرقم  که  پیدا   نیستم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


 

اشک در چشمان من طوفان غم داردبه دل
خنده بر لب می زنم تا کس  نداند  راز   دل

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
..مگر آن روز که در خاک شود منزل من

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عاشقی مقدور هر عیاش نیست
غم کشیدن صنعت نقاش نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم
..که عنان دل شیدا به کف شیرین داد.

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تو رفته ای که بی من سفر کنی
من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هــــم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از آن
اعتمادیست که بر مردم دنیا کردم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..خوش آنکه از دو جهان گوشه غمی دارد
..همیشه سر به گریبان ماتمی دارد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


امروز در اقلیم سپیدی و سیاهی
از روز من و زلف تو آشفته تری نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


این تراشیدن ابروی تو از تندی خوست
تا نگویند تا بالای دو چشمت ابروست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

صدایم خیس و بارانی است
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا
تو را عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خمیده پشت  از آن دارند پیران جهان دیده
که اندر خاک می جویند ایام جوانی را

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..شب به تنگ از ناله ام خلقی که این فریاد کیست؟
..زان میان یک تن نمی پرسد که از بیداد کیست؟

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

عشق من با خم ابروی تو امروزی نیست
دیرگاهی ست کزین جام هلالی مستم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..حاصلم درد دل است از دل بی حاصل خویش
..به که گویم من دلسوخته درد دل خویش 

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

زاهدم برد به مسجد که مرا توبه دهد
توبه کردم که نفهمیده به جایی نروم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..فریاد مردمان همه از دست دشمن ست
..فریاد ما از دل نامهربان دوست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اسگر جنون آید به سویم، ره بده بیگانه نیست
ور خرد پرسد سراغ من، بگو در خانه نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..از تو ای بد عهد آشنایی زود بود
..دیر با ما آشنا گشتی، جدایی زود بود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آزادیم از دام هوس نیست ولی کاش
صیاد مرا گاه بدین سو، گذری بود

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..از خدا برگشتگان را کار چندان سخت نیست
..سخت کار ما بود کز ما خدا برگشته است

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

با دوست بگویید که دیگر نکند ناز
ما را هوس ناز کشیدن به جهان نیست

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..تا به کی از کفر و دین گویی، قدم در راه نه
..کاین دو راه مختلف آخر گذارد سر به هم

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

خوش باش در آن دم که غمی رو به تو آرد
بگذار که غم نیز، رود شاد ز دستت

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

..گر زندگی اینست که من می بینم
..عمر ابدی، نصیب دشمن باشد

  * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

داشتم خوش حالتی امشب میان کفر و دین
دیده مشغول بت و، دل گرم استغفار بود


نویسنده: محمدرضا رج | تاریخ: دوشنبه 24 خرداد 1389 | نظرات () و

            اخرین مطالب ارسالی